شاپرک تنها

ساده باشیم؛ چه در باجه ی یک بانک، چه در زیر درخت.



[ شنبه 3 تیر 1391 ] [ 01:48 ب.ظ ] [ آیدا ]

[ نظرات() ]


هر گاه به بن بست رسیدم، مطمئن بودم که پشت دیوار، خدا منتظر من است.

 

 

 

 

از بس دست هایم را بلند کرده ام و صدایش کرده ام... دست هایم بوی خدا می دهند.

 

 

 

 

برای دردهایم نشانه می گذارم تا یادم بماند کجا دست خدا را رها کردم.

 

 

 

 

خدا تنها روزنه ی امیدی است که هیچ گاه بسته می شود.

 

 

 

 

نردبام دلم شکسته، می شود برای من کمی دعا کنی؟

 

یا اگر خدا اجازه می دهد، کمی به جای من خدا خدا کنی؟

 

راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته و شکسته است.

 

می شود برای بی قراری دلم سفارشی به آن رفیق با وفا خدا کنی؟

 

 

 

 

 





طبقه بندی: دل نوشته،

[ سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 ] [ 03:43 ب.ظ ] [ آیدا ]

[ نظرات() ]


در و دیوار دنیا رنگی است، رنگ عشق.

 

 

خدا جهان را رنگ کرده است، رنگ عشق.

 

 

و این رنگ همیشه تازه است و هرگز خشک نخواهد شد.

 

 

از هر طرف که بگذری، لباست به گوشه ای خواهد گرفت و رنگی خواهد شد.

 

 

اما کاش چندان هم محتاط نباشی.

 

 

شاد باش و بی پروا بگذر،

 

 

که خدا کسی را بیش تر دوست دارد که لباسش رنگی تر است.

 

 

عرفان نظر آهاری

 

 

 

 





طبقه بندی: حرف های زیبا،

[ چهارشنبه 28 فروردین 1392 ] [ 04:59 ب.ظ ] [ آیدا ]

[ نظرات() ]


دست به دامن خدا که می شوم...

 

چیزی آهسته درون من به صدا می آید که:

 

نترس!

 

از باختن تا ساختن دوباره...

 

فاصله ای نیست...

 

 

Avazak.ir Line53 تصاویر جداکننده متن (4)

 

 

خدایا! مرا ببخش، به خاطر همه ی درهایی که کوبیدم، و خانه ی تو نبود.

 

 

Avazak.ir Line53 تصاویر جداکننده متن (4)

 

 

هر وقت تنهایی دلگیر نباش؛ خدا بهترین های دنیا را تنها آفریده.

 

 

Avazak.ir Line53 تصاویر جداکننده متن (4)

 

 

من و خدا هر روز فراموش می کنیم؛ او خطاهای مرا، و من لطف او را.

 

 

Avazak.ir Line53 تصاویر جداکننده متن (4)

 

 

وقتی تنهایی، بدون خدا همه رو بیرون کرده، تا خودت باشی و خودش.

 

 

 





طبقه بندی: دل نوشته،

[ دوشنبه 12 فروردین 1392 ] [ 04:41 ب.ظ ] [ آیدا ]

[ نظرات() ]


باز کن پنجره را

و ببین پر زدن بلبل باغ

که شده مست ز بوی خوش و جان بخش بهار

و بکش با نفسی تند و عمیق

بوی عطر گل یاس

و ببین مرغک آزرده ی عشق

که حزین بود و نزار

با شکوفایی گل های بهار

شده سرمست غرور

باز کن پنجره را

پر کن از رایحه و عطر بهار

ریه ی خسته ز سوز و سرما

و ببین در همه جا

فرشی از سبزه و گل پهن شده است

پولکی را که سپید است و قشنگ

یا که زرد است و بنفش

دست خیاط زمان

روی این جامه ی سبز

دانه دانه زده با زیبایی

گوییا فصل بهار

کرده بر پیکر این تازه عروس

تور خوش رنگ و سپید

از لطافت چو حریر

آمدن بهار مبارک

 





طبقه بندی: شعر،

[ پنجشنبه 1 فروردین 1392 ] [ 07:03 ب.ظ ] [ آیدا ]

[ نظرات() ]


 
خدایا! میوه ی کدام درخت را گاز بزنم، تا از زمین رانده شوم!


...



می خواهم اعتماد کنم، اما بد جایی به دنیا آمده ام...زمین، جایگاه مارهای خوش خط و خال، که هر روز نیشم می زنند.


...



یک رنگ که باشی خسته می شوند از رنگ تکراریت... این روزها، دوره ی رنگین کمان هاست.


...



کاش هیچ وقت آرزو نمی کردم کفش های مادرم اندازه ام شود.


...



چند وقتی است هر چه می گردم، هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم!








طبقه بندی: دل نوشته،

[ چهارشنبه 2 اسفند 1391 ] [ 06:03 ب.ظ ] [ آیدا ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 7 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ]